اعتیاد عجیبی به قرص جوشان(مولتی ویتامین پرتقالی) پیدا کردم...چون گاز داره حالم و خوب میکنه و ترجیحش میدم به نوشابه و دلستر و انرژی زا و حتی قهوه...یه جورایی خواب هم میپرونه..
تصمیم دارم یه بار تو مهمونی ای جایی 6 7 تاشو بندازم تو پارچ به جای نوشابه نارنجی بدم به خورد مهمونا...خوبه ها نه؟ویتامین هم داره تازه...چرا به فکر بقیه نرسیده بود تا حالا!شایدم بد مزست و فقط من طعمشو دوست دارم:/
تصمیم دارم یه بار تو مهمونی ای جایی 6 7 تاشو بندازم تو پارچ به جای نوشابه نارنجی بدم به خورد مهمونا...خوبه ها نه؟ویتامین هم داره تازه...چرا به فکر بقیه نرسیده بود تا حالا!شایدم بد مزست و فقط من طعمشو دوست دارم:/
کمتر از 30 روز دیگه روز موعوده و من هنوز یه سری از درسا رو مرور نکردم
یه سری از مباحث مهم و نخوندم و کنکور زدن و شروع نکردم...یه وسواس عجیبی هم پیدا کردم که توهم فراموشی بهم دست میده..هی مرور میکنم،از این درس میپرم به اون درس و از اون درس به اون یکی درس:/حیفم میاد حقشو نذار کف دستش...فقط مدیریت کردنش سخته که من تا حالا ناتوان بودم توش،نمیدونم چی پیش میاد تهش..!یا من میتونم اونایی که خوندم و مرور کنم و با خونسردی همونارو جواب بدم و تهش در حد خودم "موفق" بشم..یا اینکه نمیتونم طبقه بندی کنم و با جمع بندی نادرست تهش "شکست خورده" بشم..تعارف ندارم با خودم..در حال حاضر امکان شکست برام بیشتر از موفقیته،حتی اگه با فکر کردن بهش حالت تهوع بگیرم...یا باید تمام عواقب وحشتناک بعد از شکست و به جون بخرم یا اینکه الان تمام احساسات منفی و افکار مزاحم و به جون بخرم و ذهنم و مرتب کنم و استارت قدرتی و بزنم...بالاخره باید یه چیزی و به جون بخرم..چه بشه چه نشه!!
یه سری از مباحث مهم و نخوندم و کنکور زدن و شروع نکردم...یه وسواس عجیبی هم پیدا کردم که توهم فراموشی بهم دست میده..هی مرور میکنم،از این درس میپرم به اون درس و از اون درس به اون یکی درس:/حیفم میاد حقشو نذار کف دستش...فقط مدیریت کردنش سخته که من تا حالا ناتوان بودم توش،نمیدونم چی پیش میاد تهش..!یا من میتونم اونایی که خوندم و مرور کنم و با خونسردی همونارو جواب بدم و تهش در حد خودم "موفق" بشم..یا اینکه نمیتونم طبقه بندی کنم و با جمع بندی نادرست تهش "شکست خورده" بشم..تعارف ندارم با خودم..در حال حاضر امکان شکست برام بیشتر از موفقیته،حتی اگه با فکر کردن بهش حالت تهوع بگیرم...یا باید تمام عواقب وحشتناک بعد از شکست و به جون بخرم یا اینکه الان تمام احساسات منفی و افکار مزاحم و به جون بخرم و ذهنم و مرتب کنم و استارت قدرتی و بزنم...بالاخره باید یه چیزی و به جون بخرم..چه بشه چه نشه!!
ولی اگه این بار هم نشه خیلی ضرر میکنم خیلی زیاد...اصلا شخصیتم نابود میشه...زیر سوال میرم...اگه نشه بدون خجالت تو جواب سوالای بقیه میگم نشد ،نتونستم و بازهم نشد...و از توجیه کردن و توضیح دادن هم متنفرم...حد وسط بودن برام درد آوره...من نسیه نمیخوام...نقد میخوام...چیزی که خیلی وقته دنبالشم...الانم دنبالشم با یه فلاکس چایی و دوتا بیسکوئیت های بای از صبح تا ظهر و از ظهر تا شب لای گاج و خیلی سبز دنبالش میگردم،گاهی با نقشه ی راه گاهی بدون نقشه ی راه...خیلی وقتا هم گم میشم،گاهی وقتا چرت میزنم و گاهی وقتا ترمز میکنم...گاهی لاکپشتی و گاهی خرگوشی...
- ۱۵ نظر
- ۱۸ خرداد ۹۸ ، ۱۱:۱۷