روزهای سرد
+ آخرین باری که سرما خوردم اوایل تابستون بود، و امسال اولین باری بود که پاییز رو بدون سرماخوردگی سپری کردم ولی خب فسقلی سرما خورده با حرف زدن توی صورتم موفق شد این روند رو خراب کنه. من با چشمای خودم انتقال ویروس ها رو به بدنم دیدم:(
++ یه چیزایی شنیدم در مورد اینکه اینترنت حالا حالاها قرار نیست وصل شه، غصهم گرفته واقعا، من نصف زندگیم، فایلهای درسیم ،دوستام، فیلم و آهنگام تو تلگرامه؛ حتی شمارهی خیلیا هم سیو ندارم. حس زندانی بودن دارم.
داشتم فکر میکردم به من ترم یکی بودن نیومده، ترم اول کارشناسی که بودم یهو وارد دورهی کرونایی شدیم، اینم از ترم اول ارشد که فعلا با وضعیت نامشخص داریم میریم جلو. سعی میکنم بعد از ارشد زودتر دکتری بخونم هممون باهم راحت شیم🙏🏻
+++ در نهایت از فکرهای زیاد پناه میبرم به پذیرش، پذیرش غمها، رنجها، تفاوتها، پذیرش ناکامیهای خودم، پذیرش اینکه یه سری اتفاقات دست من نبوده و نیست. و یاد گرفتن اینکه در لحظه بودن و آگاهانه فکرکردن و زیستن بزرگ ترین لطفی هست که میتونم این روزا در حق خودم بکنم.
- ۰۴/۱۰/۲۶
پذیرش یکی از اون چیزهایی هست که اگه اتفاق بیفته درون ما به طور کامل خیلی از مشکلاتمون محو میشه...