پتو رو انداختم رو شونههام، نشستم تو اون اتاقمون که همیشهی خدا سرد تر از جاهای دیگست. به جز اینجا هیچ جای دیگه این مباحث و درسارو نمیفهمم. سردم نیستا ولی اینجا هواش سرده، انگار هوای خنک نفس میکشم. دمنوش گرم پونه این خنکی رو خنثی میکنه. این مبحثارو دوس دارم، خوشم میاد ازشون. ولی خب نصف وقتایی که درس میخونم فکرم پیش بعد از فارغ التحصیلی و کاره. که نکنه تلاشهام هدر بره؟ نکنه باید رو چیز دیگه ای تمرکز میکردم؟
خدایا من توقع زیادی از زندگی ندارم فقط این کار ما رو جور کن که دستمون تو کیف خودمون باشه، بعدشم اگه دلت خواست یارم هم میتونی بیافزایی🙏🏻🙏🏻
- ۵ نظر
- ۲۸ دی ۰۴ ، ۲۲:۵۳